آخرين اخبار
كد خبر : ۳۴۰۰۶
زمان ارسال :‌ ۲:۱۵ ۱۳۹۴/۹/۷
چاپ خبر
دسته بندي : آخرین اخبار
تعداد نظرات : 0

رنج‌هاي اصلاح‌ طلبان از نبود «مانيفست اصلاحات» (بخش دوم)

 رنج‌هاي اصلاح‌ طلبان از نبود «مانيفست اصلاحات» (بخش دوم)

اصلاحات و اصلاح‌طلبان از كجا به كجا رسيده‌اند؟ كارهاي ناكرده و اشتباهات اصلاح‌طلبان چه بوده است؟ اصلاح‌طلب ستيزان چگونه توانستند جنبش اصلاحات را كاريكاتوريزه كنند؟  راه‌هاي جلوگيري از تكرار ايجاد فضاي خاكستري و پرابهام و ايهام نسبت به خاستگاه‌هاي اصلاح‌طلبي در توده‌هاي اجتماعي چيست؟ اصلاح‌طلبان چگونه بايد به گفتمان واحد اصلاحات رسيده و از تولد انشعاب و قرائت‌هاي متعدد تجربه شده درون اردوگاه اصلاح‌طلبان جلوگيري كنند؟ راهكارهاي هژمونيك شدن وماندگاري گفتمان اصلاحات در سپهر عمومي و سياسي چيست؟ نسبت اصلاح‌طلبان با دولت روحاني و آينده اصلاحات و... بخشي از پرسش‌هاي كليدي است كه در چهار ساعت گفت‌وگو با محمدرضا تاجيك، رييس مركز پژوهش‌هاي استراتژيك رياست‌جمهوري در دولت اصلاحات پرسيده‌ام. تاجيك ريشه همه مصايب و مشكلات امروز اصلاحات را در تدوين نشدن مانيفست اصلاحات خلاصه مي‌كرد. به اعتقاد او مرزهاي اصلاحات مشخص نيست و همين است كه هر كسي دق‌الباب نكرده وارد حريم اصلاحات مي‌شود و هرگاه بخواهد خارج مي‌شود و در اين ميان اين اصلاحات و اصلاح‌طلبان اصيلند كه بايد هزينه اين رفت و آمد‌ها را بدهند. به گفته اين تئوريسين اصلاحات، مديران اصلاحات بايد آب در دست را كنار گذاشته و سند اصلاحات را هر چه سريع‌تر تدوين كنند تا هر كسي نتواند به نام نامي اصلاحات سخن بگويد. هرچند در ميان اين گفت‌وگومشخص مي‌شود كه مختصات و مشخصات ذهني و گفتماني محمدرضا تاجيك با سعيد حجاريان متفاوت است، تفاوتي كه مي‌شود در تبار اصلاحات و اهداف اصلاحات آن را خلاصه كرد. تاجيك بر خلاف حجاريان تبار اصلاحات را مشروطه نمي‌داند و معتقد است اهداف اصلاحات بسيار فراتر از اهداف مشروطه‌خواهان است.

*****

بخش اول گفتگو در:

www.entiran.ir/content/show/34005/

بخش دوم گفتگو در زیر می آید:

...
  مشق غلطي بود؟
نه؛ مشق به جايي بود و توانست به مثابه آن زمانه و گفتمان آلترناتيو و هژمونيك عمل كند. نه تنها از استعداد تفسير وضعيت موجود برخوردار بود، بلكه به تعبير ماركس از استعداد تغيير هم برخوردار بود. به مثابه كنش نيز حادث شد اما چند دهه گذشته ما نيازمند تغيير هستيم. چطور لازم مي‌بينيم كه قانون تغيير كند. موادي كاسته و اضافه شود. آيا جنس گفتمان ما از قانون اساسي نيز محكم‌تر است؟
    شايد از اين منظر بحث را مطرح مي‌كنند كه اهدافي كه در اصلاح‌طلبي مطرح شده به طور كامل عملياتي نشد؟ همان تكستي كه از آن نام مي‌بريد.
پس نبايد اين رويكرد را داشته باشيم كه اگر كسي منظر جديدي را مطرح مي‌كند با واكنش روبه‌رو شود، طبيعت اصلاح‌طلبي نيست. ما متاسفانه براي اينكه فرهنگ سياسي اصلاح‌طلبي را درك و تجربه نكرده‌ايم و مقدم بر آن مي‌خواهيم كنش اصلاح‌طلبي را تجربه كنيم، از اصلاح‌طلبي با مشت گره كرده دفاع مي‌كنيم. به تعبير فوكو با خشونت گفتماني مواجه مي‌شويم. اگر صدايي در فضاي اصلاح‌طلبي مي‌پيچد همه ما شعار پرولاريسم مي‌دهيم اما پرولاريسم يعني پژواك گوناگون صداي من، در غير اين صورت با واكنش روبه‌رو مي‌شود.
    به نظر مي‌رسد اين پيام را مي‌خواهيد منتقل كنيد كه در دل بعضي كنشگران اصلاح‌طلب استالين‌هاي زيادي نهفته است؟
به اين غليظي نمي‌خواهم بگويم اما خسته و ملولم از كساني كه در فضاي اصلاح‌طلبي ذهن‌هاي بسته اما دهان‌هاي گشاد دارند. برخي دوستان هستند كه حرف‌هاي‌شان را تحمل مي‌كنم. به قول حافظ نه هر كو ورقي خواند معاني دانست. هر كسي كه چيزي راجع به اصلاحات شنيده و دو كلام ننوشته و جايي بحثي نداشته اما در موقعيتي خاص تصور مي‌كند كه معاني مي‌داند. كساني كه در اين زمينه به لحاظ نظري و عملي صحبت كرده‌اند بايد بنشينند و صحبت كنند. اين صحبت مي‌تواند كاملا نقادانه اما منصفانه باشد. ما بايد فقط زبان نباشيم، هوش هم باشيم و بشنويم كه استدلال‌هاي فرد چيست. دوستان اندكي وارد شدند و صحبت من را نقد كردند اما تقريبا ترديد ندارم كه نخوانده‌اند.
    حتي آقاي حجاريان؟
اگر صحبت‌هاي من عميق خوانده مي‌شد فكر نمي‌كنم چنين برخوردي با آن انجام مي‌گرفت. براي آقاي حجاريان احترام قائل هستم. البته ايشان غليظ برخورد نكرده بود. شايد فرض او اين بوده كه در اين صورت اصالت اصلاح‌طلبي زير سوال مي‌رود و اين از منظر من شايد يك فرض سياسي باشد تا يك ملاحظه تئوريك.
    چرا كمتر با آقاي حجاريان مي‌نشينيد و صحبت مي‌كنيد؟ پيش‌تر اشاره كرديد كه مانيفست اصلاحات را در جمعي حدودا ١٣ تا ١٤ نفره نوشتيد و سر‌بسته از آن عبور كرديد اما در عصر عسرت اصلاحات كمتر تئوريسين‌هاي اصلاحات كه از لحاظ نظري كار كرده‌اند با هم نشسته‌اند و به فهم مشترك رسيده‌اند. آيا هيچ خروجي قابل ذكري در اختيار كساني كه كار عملياتي و ستادي مي‌كنند قرار گرفته است؟
رابطه من با آقاي حجاريان رابطه‌اي خوب و دوستانه‌ است. من از كساني هستم كه به‌شدت به انديشه و خلاقيت او احترام مي‌گذارم. شايد خيلي اغراق نكرده باشم اگر بگويم ترديد ندارم كه همچون او در اصلاح‌طلبي وجود ندارد. وضعيت جسماني او طوري است كه ايجاب مي‌كند كمتر بنشينيم و صحبت كنيم. البته به اين معني نيست كه ما با هم ننشستيم و حرف نزديم بلكه در خانه، دفتر كار و هرجايي كه بوده سعي كردم حضور داشته باشم. با يكديگر صحبت‌هايي هم كرديم و قرار بود، جمع كوچكي ايجاد شود و راجع به اين موارد به صورت جدي صحبت كنيم. او پذيرفت اما در زمان نتوانستيم فضا را براي اين كار فراهم كنيم. به هر حال هر كسي گرفتاري خاصي دارد. او استقبال كرد كه اين جلسات را داشته باشيم. اتفاقا عده‌اي جوان از نسل جديد اصلاح‌طلبي بودند. واسطه بودند كه اين فضا را ايجاد كنند تا ببينند ما با هم چطور چالش نظري مي‌كنيم و از دل اين چالش نظري چه در مي‌آيد. اين نقد بر ما وارد است كه خيلي همت نكرديم. با تمام مسائل مي‌توانيم همت بيشتري داشته باشيم. به هر حال آقاي حجاريان وقت خاصي دارد و در بيشتر مواقع در حالت خاصي است.
    در اين جلساتي كه راجع به بحث نواصلاح‌طلبي صحبت كرديد چقدر قرابت و تفاوت بين شما وجود داشت؟
با فضاهايي كه از او مي‌شناسم اصلا احساس نمي‌كنم با آنچه من مي‌گويم مخالفت داشته باشد. ممكن است ملاحظه‌اي در پس ذهن او باشد. مثلا اينكه با گشودن يك موضوع روزنه‌اي باز شود و ديگران بخواهند اصلاح‌طلبي را از زاويه مورد دلخواه منافع خود مورد سوال قرار دهند.
    يعني ممكن است آقاي حجاريان مصلحت سياسي را در نظر بگيرد؟
از نظر تئوريك حجاريان با من موافق است كه ديالكتيك تكست و كانتكس بايد وجود داشته باشد. اصلا به نظر نمي‌رسد كه كسي در فضاي اصلاح‌طلبي يا انديشه‌اي بتواند اين ديالكتيك را نقض كند و معتقد باشد كه يك تكست مي‌تواند براي همواره تاريخ نوشته شود. تكست مي‌تواند از جنس نص باشد و همه گزاره‌هايش از جنس «آيات محكم» باشند. قطعا آقاي حجاريان در اين فضا سير نمي‌كند. بالاخره سير لاينقطع تفسيري وجود دارد و همين تفسير است كه به يك گفتمان بالندگي مي‌دهد و آن تئوري را راهنماي عمل انسان در اعصار مختلف مي‌كند. انسان‌ها مي‌توانند با عصاي اين گفتمان برخيزند و با آن راه بروند و توسط آن راه خود را از كژراه تشخيص دهند. بايد روح زمانه درك شود. اگر نوع نگاه نسل ما به جامعه، دين، خدا، نظام، سياست‌ورزي و كار تشكيلاتي عوض شده است، من نمي‌توانم آن را ناديده بگيرم. اگر ناديده بگيريم گفتمان يك امر انتزاعي مي‌شود. ضرب‌المثلي داريم كه مي‌گويد «با اين ريش نمي‌توان تجريش رفت». بايد با ريش گفتمان بتوان به تجريش رفت. اگر نشود كه درد بي‌درمان است و خودش مانع حركت خواهد بود. ما بت‌واره‌اي درست كرديم كه دور آن طواف مي‌كنيم. اجازه نمي‌دهيم كسي به ساحت مقدس آن نزديك شود. به قول كانت اين بت‌پندار است. ما از گفتمان بت ساخته‌ايم. به دور آن طواف مي‌كنيم و ديواره‌هاي آن را قدسي كرده‌ايم. حريم آن را قدسي كرديم به شكلي كه هر كسي به آن نزديك مي‌شود بال و پرش را مي‌سوزانيم.
    نواصلاح‌طلبي را مطرح كرديد كه بت‌شكني كنيد؟
نه. بيان كردم كه بگويم ماهيت اصلاح‌طلبي اين است. بارها گفته‌ام كه من از اصلاح‌طلبي عبور نمي‌كنم. من ادامه اصلاح‌طلبي به بيان ديگر هستم. به بيان زمانه خودم هستم.
    اين رويكرد چقدر با استقبال مواجه شد؟
مسائل، حاشيه‌ها و نقدهايي كه دوستان مطرح كردند، لااقل از انتظار من خارج بود.
    نقد جدي هم به سخنان‌تان ديديد؟
نمي دانم. بالاخره برخي دوستان كلمه‌اي گفتند و رد شدند. ديگران نيز شروع به موافقت كردند. ضمنا حاشيه‌هايي زدند. برخي حاشيه‌ها به درد من خورد.
    نق زدن‌ها را كنار مي‌گذاريم. نقدي بود كه به دل‌تان نشسته باشد؟
شايد خيلي در ذهن من نباشد. همه اينها را جمع كرده‌ام. در كتابي كه راجع به نواصلاح‌طلبي مي‌نويسم.
    سرنوشت منشور نواصلاح‌طلبي چه شد؟
اين مطالب را به عنوان زواياي آن مي‌آورم و كساني كه حرف‌هاي جدي زدند را به عنوان ضميمه مي‌آورم. من سوالي از دوستان دارم. آيا در زمانه ما با زبان كليشه‌اي ماركسيسم ارتدوكسي مي‌توان چيزي گفت و مطرح بود. بيان ارتدوكسي يك بيان كليشه‌اي خشك دارد. براي عصر خودش خيلي هم توفنده و زيبا بود اما وقتي تاريخ رفت ماركسيسم ارتدوكسي نرفت و متصلب باقي ماند. چه اتفاقي افتاد؟ سرنوشت ماركسيسم ارتدوكسي چه شد؟ عده‌اي از دل ماركسيسم جوشيدند و به ماركسيسم گونه‌اي حيات دادند كه آن را به لحاظ گفتماني منقلب كردند. پست ماركسيسم به وجود آمد. امروز تمامي كتاب‌هاي ژيژك در جامعه ما چاپ مي‌شود. تمامي كتاب‌هاي بديو، راسل، آبراهاميان، نگري، هارت و لاكلا چاپ مي‌شود. همه اينها پست ماركسيست هستند. آنقدر ادبيات زيبا و توفنده است كه كسي بحث‌هاي ژيژك و لاكلا را مي‌خواند و متحير مي‌شود و حتي تمام پايان‌نامه‌هاي دكتراي ما از بحث‌هاي ژيژك، بديو و لاكلا است. اينها اكثر فضاي آكادميك روشنفكري ما را گرفته است. بايد در اين ادبيات روح جديد دميد. آنها آمدند ماركسيسم را عصري كردند. ادبيات آن را تغيير دادند. قرار نيست در بورژوازي و پرولتاريا و دترمينيسم تاريخي و اصلاحات اينچنيني باقي بمانيم. اينها در زمان خود خيلي جالب بوده اما زمانه ما چيز ديگري طلب مي‌كند. آنها كاري كردند كه كماكان ماركسيسم به شكلي ديگر ورود پيدا كند و مي‌بينيم شبح ماركس باز همه جا هست. امروز شبح ماركسيسم در هر آكادمي‌اي هست اما به شكل ديگر. ما به اين احتياج داريم و بايد فضاي گفتمان را با طراوات و شاداب كنيم. اينها بالاخره براي يك نسلي جواب مي‌داده است. دقيقا براي آن نسل هم تعريف نشده بود. بر فرض آن نسل يك نوع رابطه‌اي با آن بر قرار مي‌كرده است. مگر فرض من اين است كه نسل بعدي من كپي من است؟ دقيقا همانطور به مسائل نگاه مي‌كند كه من نگاه مي‌كردم؟ زمانه او هم هماني است كه زمانه من بوده است. استلزامات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي او همان است كه مربوط به من بوده است؟ تغييراتي حاصل شده كه من بايد اين تغييرات را ببينم و در تكست لحاظ كنم تا درخور كانتكس شود و با آن هم زيستي داشته باشد. اين دو نبايد از هم عقب بمانند. اگر يكي از ديگري عقب بماند چيز ديگري را طلب مي‌كند. حتي اگر متن نتواند خود را عصري كند باز مي‌ماند. اگر اين گفتمان از پاسخ دهي عاجز بماند آدم‌ها براي پرسش‌هاي جديدشان پاسخ را از گفتمان ديگر طلب مي‌كنند.
    اگر گفتمان اصلاح‌طلبي عصري نشود امكان عبور از آن هست؟
بله. من مي‌دانم گروه‌هايي هستند كه اقدام كرده‌اند تا يك چهره رسمي به خود بگيرند. بچه‌هاي دانشگاهي به اين نتيجه رسيدند كه بايد خودشان حركت كنند. اگر رفتند حق دارند. ما نه بستري ايجاد كرديم و نه حركتي كرديم. حتي هدايت و تربيتي هم نكرديم. كسي حق ندارد تحميل كند كه اصلاح‌طلبي آن است كه من مي‌گويم. ما آمديم اصلاح‌طلبي را ايجاد كرديم تا اين نگاه‌ها را زير سايه خودمان قرار دهيم.
    شما ١٨ سال است در بطن و متن گفتمان اصلاحات بوديد. اين سوال هنوز وجود دارد كه نسبت اصلاحات با نظام سياسي چيست؟
اصلاح‌طلبي جرياني است كه خود را درون حاكميتي تعريف كرده است. او گفته كه من درون اين پليتي (polity= طرز حكومت) هستم. درون اين حوزه سياست بازي‌ام را جاري مي‌كنم. من اپوزيسيون نيستم بلكه پوزيسيون هستم. هر چند كه ممكن است فاصله نقادانه داشته باشم. در واقع اصلاحات نوعي از فاصله نقادانه تعريف مي‌شود كه تقويت‌كننده نظام سياسي است و نه مخرب آن. مي‌گويد در برخي جاهايي كه نظام سياسي دارد كژراهه مي‌رود من مي‌بينم و هشدار مي‌دهم. برخي چيزها را تصحيح مي‌كنم و مورد نقد قرار مي‌دهم. نقد من نقد مخرب نيست. جزوي از متن و قوام آن مي‌تواند باشد و قادر است به بالندگي متن و نظام كمك كند. اصلاح‌طلبي مي‌گويد من نيامده‌ام كه آلترناتيوي در نظام باشم. من مي‌خواهم راه‌حل مشكلات اين نظام براي بن‌بست‌هايي كه در آن گرفتار مي‌شود، باشم تا بتوانم آن را اعتلا دهم. نظام سياسي كارآمد و اخلاقي را مي‌خواهم. بنابراين زمين بازي اصلاح‌طلبان قانون است. حتي اگر نسبت به پاره‌اي موارد قانوني مشكلي داشته باشند. اگر بخواهيم قانون را با چالش مواجه كنيم بايد از رهگذر خود قانون باشد. اگر بخواهيم نظام سياسي موجود را با چالش و نقدي مواجه كنيم، بايد با ابزار قانوني كه در اين نظام تعريف و تثبيت شده اين كار را انجام دهيم. كساني كه قايل به اين انديشه هستند تلاش مي‌كنند در عرصه سياستي كه در جامعه امروز ما حاكم است يك بازيگر باشند اما اين تلاش لزوما به اين معنا نيست كه آنچه را موجود است، كاملا مي‌پسندند. فاصله نقادانه دارند اما يادآوري مي‌كنم كه مخرب نيستند و مي‌خواهند تا آنجا كه ممكن است بالنده عمل كنند و تاجايي كه مي‌توانند به ايده‌آل تايپ (اهداف گفتماني، آرمان‌هاي هژمونيك، نمونه‌هاي عالي Ideal type=) ‌هايي كه انقلاب ايجاد كرده نزديك‌تر شوند. وقتي عده‌اي قدرت را به فضاي منفعت خود سوق مي‌دهند، اين اصلاح‌طلبان هستند كه بايد پيرايه‌ها را بزدايند و به گفتمان اصيلي كه انقلاب ارايه كرده بيارايند.
    آيا اصلاح‌طلبان توان تغيير در مناسبات حقوقي و اجرايي را دارند؟ما چه برگي به برگه‌هاي گفتمان اصلاح‌طلبي مي‌خواهيم اضافه كنيم.
نقش‌آفريني اصلاح‌طلبان فراز و فرود دارد اما از نظر من سياست به تعبير ژاك دريدا (فيلسوف فرانسوي قرن ٢٠ ميلادي) آن يعني تصميم وتغيير در شرايط فقدان تصميم و تغيير. جايي كه امكان تصميم و تدبير نيست اگر تصميم گرفتي و تدبير كردي يعني سياست‌ورزي كرده‌اي. سياست علم ممكن كردن ناممكن‌ها است. بنابراين اگر اين‌گونه است و ما اين را مي‌پذيريم سياست جايي معنا پيدا مي‌كند كه در هزارتو هستيم. هر گوشه و كنارش سيخ وديو ودري بسته و چاله‌اي كنده است. سياست شاهراهي نيست كه براي ما فراهم كرده و پروژكتور‌ها در آن روشن باشد تا بتوانيم به سرعت از آن عبور كنيم. سياست يعني اينكه در هزارتو چگونه عمل كنيد كه اسير سيخ و ميخ‌ها نشويد. در مسير چاله‌ها درهايي بسته نشود. نبايد به راحتي زانوي غم به بغل بگيريم. به راحتي كفش‌هايت را از پا درنياوري به گردن نيندازي. بنشيني و خموده نشوي. من معتقدم كه شرايط سخت است اما سياست‌ورزي حرفه‌اي همين جا معنا پيدا مي‌كند. اينكه ما چگونه مي‌توانيم با كارت‌هاي اندك در دست‌مان بازي را انجام دهيم كه در شرايط كنوني جامعه تاثير داشته باشد. به تعبير ماكياولي قدرت يعني استراتژي، قدرت لزوما عِده و عُده نيست. چه كسي مي‌تواند در شرايط مختلف استراتژي را به كار بگيرد كه با وجود عده و عده كمتر بتواند خود را به شرايط تحميل كند و شرايط نو بسازد. به قول حضرت علي «كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة». در طول تاريخ ممكن است كسي دو كارت در دست داشته باشد بر بازيگري كه ٥٠ كارت در دست داشته باشد بتواند فايق آيد و اراده خود را تحميل كند. بارها گفته‌ام و سخت به اين گفته سارتر باور دارم كه انسان فلجي كه در مسابقه دو اول نشود خودش مقصر است. فرض كنيم شرايط ما را فلج كرده است. فرض كنيم هر جا كه مي‌رويم روي زانوي ما مي‌زنند كه از كار بيفتد. پاي مارا مي‌بندند. در همين شرايط اگر در مسابقه دو اول نشويد تقصير خودتان است. اگر انسان اراده و درايت كند، ذهنش را مي‌تواند به كار گيرد. ما تاثيرات خودمان را گذاشته‌ايم. كسي نمي‌تواند به راحتي اين تاثيرات را نفي كند. در تاريخ‌مان تاثير گذاشته و خواهيم گذاشت. اتفاقا هرچه تلاش مي‌شود كه ما را محو كنند، ما بالنده‌تر مي‌شويم.
    گفته مي‌شود كه اصلاح‌طلبان از سال ٨٨ به خصوص تبديل به سوژه امنيتي شده‌اند و ديگر نگاه سياسي وجود ندارد. چطور مي‌شود اين فضاي سوءظن و بدبيني را كه به عنوان تهديد امنيتي به اصلاح‌طلبان نگاه مي‌كنند، برگرداند و حركت آن را معكوس كرد؟ ما از سوژه امنيتي به سوژه سياسي تبديل شويم و از سوژه سياسي به يك رقيب سياسي تبديل شويم؟
من فكر مي‌كنم ما نبايد اسير بافته‌ها و تافته‌هاي ذهني كساني شويم كه مي‌خواهند چهره كريهي از اصلاح‌طلبان به دست دهند و مي‌خواهند ما را «دگر» تعريف كنند. دگري كه هر تصويري از آن هست با قلم سياه است و هيچ چيز سفيدي در آن وجود ندارد. يك دگر خطرناك و تهديد‌زا و بحران زا است. بايد مراقب بود. بعدها بايد بحث كنيم كه به لحاظ تحليلي چه كسي نقش بحران و دگر را بازي مي‌كند. اينكه صداي برخي بلند است به اين علت است كه رسانه دارند. رسانه ملي را در اختيار دارند. پول و امكانات دارند. اينها همه‌چيز هم نيست. هر كسي كه ادعا مي‌كند ضد امريكايي است ضد امريكايي نيست. بايد ديد كنش او چيست. بايد ديد تدبيري كه در جامعه پياده مي‌كند جامعه را به كجا مي‌كشاند. آيا در جهت مطلوب اسراييل و امريكا است يا خير. همان چيزي كه امريكا و اسراييل ميلياردها خرج مي‌كنند تا چيزي كه آنها مايلند در فضاي آنها اتفاق افتاده يا خير. بايد زماني اين را معكوس كنيم.
    شايد دگر ما در جاي ديگر است. كساني كه اصلاح‌طلبي را متهم به براندازي مي‌كنند خودشان دارند سيكل براندازي معكوس را طي مي‌كنند.
قضيه اين شده كه دگر مي‌گويد دگر را بگيريد. دزد مي‌گويد كه دزد را بگيريد. اول بيا پايين و ثابت كن كه تو خودي هستي. اسير اين نمي‌شويم كه خودي و دگر تعريف كنند و يك سري مارك را به هم بچسبانند. جايي بايد بحث كارشناسانه و علمي شود تا ببينيم چه كسي نقش دگر و راديكال را بازي مي‌كند و چه كسي با تمامي ناملايمات نقش خودي را بازي مي‌كند. اگر چه اين خودي را در جامعه ما ممكن است دگر بنامند و آن دگر را به نام خودي بشناسند.
    درباره دولت صحبت كنيم. بعد از ٢٤خرداد ٩٢ كه دولت روحاني روي كار آمد در جريان اصلاح‌طلب و بازيگران اصلاح‌طلب بحث نسبت دولت با اصلاح‌طلبان مطرح شد و هر كسي از زاويه ديدگاه خود اين بحث را انجام داده است. طيفي مانند آقاي حجاريان قايل به اين بودند كه محدوديت و رسالت اصلاح‌طلبان در عصر اعتدال - كه شما اشاره كرديد يك گفتمان است و نه يك جريان سياسي- اين است كه سكوت و خانه‌نشيني بگزيند. نبايد توقعات دولت اصلاح‌طلب را از دولت روحاني داشته باشيم. عده ديگري هستند مانند آقاي مراد ثقفي كه بيان مي‌كنند اصلاح‌طلبان بايد ديده‌بان دولت روحاني باشند كه روزنه‌هايي كه با آمدن او به وجود آمده مقداري گسترده‌تر شود. ما تا كجا بايد با روحاني همراهي كنيم؟ سياست و استراتژي ما نسبت به دولت روحاني بايد چه باشد؟ اتحاد و انتقاد باشد؟ بگذاريم هر كاري كه خودش دلش مي‌خواهد انجام دهد اجرا كند و فقط نظاره‌گر باشيم؟ رويكرد شما چيست؟
دو سطح تحليل وجود دارد. يك سطح تحليل گفتماني است كه گفتمان اصلاح‌طلبي و گفتماني كه به نام اعتدال مطرح شده است را بررسي مي‌كند. من گفتمان اعتدال را اگر تعريف و تدوين شود، جزيي از اصلاح‌طلبي مي‌بينم و نه چيزي در كنار آن. چون روح حاكم بر اصلاح‌طلبي اعتدال است. بنابراين در تحليل نهايي، گفتمان اعتدال خرده گفتماني است در دل گفتمان اصلاحات. يك بازي زباني است در فضاي زباني اصلاحات. اگر بخواهم با ديد ويتگنشتاين (فيلسوف اتريشي قرن بيستم) صحبت كنم، من براي اعتدال يك اصليت گفتماني كه بتواند هم وزن يك گفتمان عمل كند قايل نيستم. معتقدم نامي از گفتمان اعتدال وجود دارد و هنوز هيچ تصويري ارايه نشده است تا بتوانيم جدي‌تر حرف بزنيم. در مورد آقاي روحاني بارها گفته‌ام. حمايت ما از روحاني بيش و پيش از آنكه حمايت گفتماني، منشي و روشي باشد يك حمايت عقلايي است.
    به چه معني؟
به اين معنا كه عقل حكم مي‌كند شرايط را درك كنيم. با مطلوب‌ترين گزينه ممكن بازي كنيم. يعني با كارتي كه در دست نيست نمي‌توان بازي كرد. دو حالت پيش مي‌آيد. چون كارت در دست نيست بازي نكنيم يا بازي مي‌كنيم اما در ميان كارت‌هايي كه موجود است با كارتي كه نسبت به بقيه مطلوب‌تر است بازي مي‌كنيم. مورد دوم يك حكم عقلايي است. ممكن است من انتظار كارت‌هاي ديگر را داشتم اما كارت در دست نيست و امكان در دست بودن نيست.
    اين كارت را تا كي بايد در دست‌مان نگه داريم؟
بايد بررسي كنيم. من معتقدم يك زمان امكان آلترناتيو بهتري داريم و امكان بازي‌هاي مختلف و آلترناتيوهاي گوناگوني وجود دارد كه شما در ميان آنها مي‌توانيد انتخاب كنيد. گاهي اين امكان وجود ندارد و انتخاب شما محدود است. انتخاب شما ناظر بر مطلوب شما نيست بلكه ناظر بر گزينه مطلوب‌تر از ديگر گزينه‌ها است. آيا مي‌خواهيد از آلترناتيو مطلوب‌تر نسبت به ديگران حمايت كنيد؟ يا مي‌گوييد چون مطلوب من حادث نشده بازي نمي‌كنم؟ يك راه اين است كه تا وقتي كه راه مطلوب ما حادث نشده فعلا در حاشيه برويم. در اين صورت با دست خود خودت را حاشيه نشين كرده‌اي. بارها گفته‌ام از قول شاملو كه حرف قشنگي مي‌زند. اين گناه به دست كساني است كه در لحظات و هنگامه‌هاي تغيير تاريخي خود غايب هستند. عقل حكم مي‌كند اگر روزنه‌اي هست بايد عبور كرد. آيا هميشه بايد در آرزوي اين باشند كه درها باز شود و فرش قرمز پهن شود؟ چنين اتفاقي هرگز نمي‌افتد. حالا روزنه‌اي باز است. عقل به تو حكم مي‌كند از روزنه عبور كني يا اين روزنه بسته شود؟ آيا گفتمان آقاي روحاني مانند گفتمان اصلاح‌طلبي عقلت دارد؟ بله. جغرافياي مشترك ايجاد مي‌كند؟ جايي كه جغرافياي مشترك ايجاد مي‌كند را مي‌توانم دفاع كنم. حتي به لحاظ گفتماني مي‌توانم دفاع كنم. به لحاظ عقلايي من از محدود‌ترين گزينه ممكن دفاع مي‌كنم و عقل به من حكم مي‌كند. همپوشاني گفتماني و جغرافياي مشترك گفتماني بين ما وجود دارد. اين جغرافياي گفتماني را نقطه عزيمت حمايت خود قرار مي‌دهم و آن را بزرگ مي‌كنم. نظر من اين است. در فضاي اصلاح‌طلبي مي‌توان عقل را خيلي سياسي كرد. اگر اين درباره يك فرد راست، جريان اصولگرا نيز زاويه‌هايي پيدا كرده مي‌تواند زيرنظر ما باشد و از رهگذر او عبور كنيم. من در آن سطح لازم نمي‌بينم و در اين سطح عقلانيت مساله را سياسي نمي‌كنم. مساله‌اي كه مطرح مي‌كنيد در شرايط كنوني بايد با حفظ فاصله اعتقادي باشد. اگر توجه نكنيم به هويت اصلاح‌طلبي، حتما لطمه مي‌خورد. ما نسبت به هر جرياني بايد فاصله انتقاديمان را حفظ كنيم و اين فاصله انتقادي است كه به ما هويت مي‌دهد. اين فاصله انتقادي ماهيت صورت و سيرت اصلاح‌طلبي است.
    نبايد با دولت رفيق شفيق باشيم؟ كه مي‌گويد اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش؟اين را از اين منظر مي‌پرسم كه در اين باره زياد صحبت مي‌شده است. عده‌اي گفته‌اند اصلاح‌طلبي ستون فقرات دولت روحاني است و عده‌اي گفتند روحاني ستون فقرات اصلاحات است. اگر روحاني نباشد اصلاح‌طلبان نمي‌توانند دوباره از جا بلند شوند. عده‌اي معتقدند كه ما بايد فقط شريك پيروزي‌هاي روحاني باشيم و جاهايي كه شكست مي‌خورد فاصله انتقادي‌مان را پررنگ‌تر كنيم و مرزبندي هايمان را جدي‌تر كنيم. عده‌اي مي‌گويند اگر شريك پيروزي هستيم بايد همراه باخت آقاي روحاني نيز بايد باشيم. شكست روحاني مي‌تواند شكست اصلاحات باشد. آيا شما معتقديد كه شكست روحاني مي‌تواند شكست اصلاحات باشد؟
اگر ما خودمان را در فضاي آقاي روحاني مستحيل كنيم و يك فاصله انتقادي را محو كنيم، حتما اين اتفاق خواهد افتاد. ما بار مشكلات و نارسايي‌ها و كژكاردها و كژمديريتي‌ها را روي پيشاني اصلاح‌طلبي مي‌چسبانيم. نمي‌توان به راحتي شكست جريان اعتدال را از جريان اصلاح‌طلبي جدا كرد. من اين را نمي‌پسندم. جريان اصلاح‌طلبي از خود يك هويت دارد و اين هويت را با فاصله انتقادي نسبت به جريانات ديگر مشخص مي‌كند. اين فاصله كه محو شود «اين‌همان» مي‌شود. وقتي اين همان شديد، جزيي از آن هستيد و هر ضربه‌اي بخورد به شما نيز مي‌خورد. ما نبايد چنين جفايي نسبت به جريان اصلاح‌طلبي كنيم. جريان اصلاح‌طلبي را بايد از اصلاح‌طلب جدا كرد. اصلاح‌طلبان حق ندارند، با كنش‌هاي خود و واكنش‌ها و مواضعي كه انتخاب مي‌كنندلطمه‌اي به چهره زيبا و فريباي اصلاح‌طلبي وارد كنند.
    اين فاصله به عقيده شما رعايت شده است؟
برخي در طيف اصلاح‌طلبي محو شدند و برخي مستحيل شدند. عده‌اي تا ديروز در اصلاح‌طلبي بودند و امروز سر سفره قدرت و حكومت مسلط هستند عده‌اي هم فاصله انتقادي دارند و برخي به‌شدت راديكال در مقابل دولت موضع مي‌گيرند. به اعتقاد من اينها نبايد عين اصلاحات باشند. ما نبايد دچار افراط و تفريط شويم. گفتمان اصلاح‌طلبي به ما اجازه نمي‌دهد سياه و سفيد ببينيم. گفتمان اصلاح‌طلبي آن‌گونه كه من مي‌فهمم اجازه نمي‌دهد كه منظري ديجيتالي داشته باشيم و صفر و يكي ببينيم. ما بايد تلاش كنيم كه زيبايي‌هاي يك فرد و دولت را در كنار زشتي‌هايش ببينيم و وقتي نقد مي‌كنيم به هر دو توجه كنيم. در غير اين صورت نامش نقد نيست.
    آينده اصلاحات را با همه نقدها و راه‌حل‌هايي كه ارايه كرديد چطور مي‌بينيد؟ نسبت به وضعيت دولت روحاني نيز چه فكر مي‌كنيد؟ مهم‌ترين مصايب و مواهب پيش روي دولت روحاني چيست؟ما به عنوان عناصر اصلاح‌طلب چه نقشي بايد داشته باشيم؟
از آخرين سوال شروع مي‌كنم. شرايط پسا تحريم به مراتب براي دولت روحاني سنگين‌تر و سخت‌تر از ما‌قبل آن است.
    از چه جهت؟
از اين جهت كه در شرايط ماقبل تحريم همواره دگر بزرگي وجود داشت كه ما مي‌توانستيم هر ناكار آمدي از خودمان را به آن حواله دهيم. دگر بزرگي به نام امريكا و غرب وجود داشت. براي هر مشكلي كه در اين جامعه وجود داشت مي‌توانستيم افكار عمومي را به سمت غرب جهت دهيم كه اين دگر راديكال و بزرگ ما تحريم‌ها را جاري كرده است و هر روز در منطقه و كشور ما مشكلي مي‌آفريند. مي‌توانست از اين طريق خود را توجيه كند اما بعد از برجام و دوران پسا تحريم آمار جامعه نشان مي‌دهد كه بالغ بر هفتاد و پنج درصد جامعه ما به نوعي مدافع توافق هسته‌اي هستند و عده زيادي چندان با مفاد آن آشنا نيستند و نمي‌دانند درونمايه آن چيست. احساس مي‌كنند كه با برجام آينده بهتري خواهند داشت. اين همان فرمول روانشناسي بار است. يعني وقتي انتظارات بالاتر مي‌رود احساس محروميت هم بيشتر مي‌شود. مردم ما در اين شرايط پسا تحريم با اينكه خيلي نسبت به مفاد برجام خبري ندارند موافق هستند چون انتظار مي‌كشند كه با تحقق برجام دوران گشايش ايجاد مي‌شود و فضايي ايجاد مي‌شود كه به لحاظ معيشتي و اقتصادي و زندگي روزمره مردم انتظارات بالاتر دارند اما درست به شرايطي خورديم كه چهار وزير بزرگوار نامه مي‌نويسند و شرايطي را ترسيم مي‌كنند كه انطباقي با انتظارات مردم ندارد و در مقابل انتظارات مردم مي‌ايستد. هر چند كاملا معتقدم كه نقد اصلي به اين چهار مسوول باز مي‌گردد كه نامه به رييس‌جمهور نوشته‌اند [ اشاره به نامه نعمت‌زاده، ربيعي، طيب‌نيا و دهقان در مورد وضعيت بورس به رييس‌جمهور]. اينها را در بالاترين مقام گذاشتند كه همين مشكلاتي كه از آن نام مي‌برند و در نامه آنها بزرگ شده با دم مسيحايي و تدبيرشان حل شود كه بحثش جاي ديگري مي‌طلبد. در فضايي كه به شكل ديگري از بازگشت تورم خبر مي‌دهد و فضاي ملموس اقتصادي و اجناسي كه با زندگي و معيشت مردم سر‌وكار دارد مي‌بينيم مردم دچار نوعي واگرايي مي‌شوند. از اين جهت مي‌گويم كه دوران پسا تحريم براي دولت آقاي روحاني بسيار حساس‌تر و پيچيده‌تر از ما قبل از آن است. ماقبل از آن مي‌توانست خود را توجيه كند و الان نمي‌تواند و اگر نتواند دوران پسا تحريم را تدبير كند، نمود و نماد آن را در انتخابات آتي مجلس خواهيم ديد. فضايي خواهد شد كه سنگين است.
    نيروهاي سياسي اصلاح‌طلب مشخصا چه بايد بكنند؟
به نظر من با همان حكم عقلايي كه گفتم بايد از دولت روحاني دفاع داشته باشيم بايد بتوانند نقش جزيي از راه‌حل مشكلات كنوني را بازي كنند. بايد نظري و عملي ياري برسانند تا بتوان اين فضا را تدبير كرد تا اين مشكلات خود را به صورت بحران نشان ندهد. صداي پاي بحران‌ها به گوش مي‌رسد. قبل از اينكه اين بحران‌ها چهره زمخت خود را به ما نشان دهند بايدجلوي آنها را گرفت. دولت بايد دست بالا بزند. تيم خود را آماده كند يا با شرايط روز تغيير دهد و ازنيروهاي فكري جامعه استفاده كند.
    دولت نياز به اصلاحات دارد؟مشخصا كابينه نياز به اصلاح دارد؟
ترديد ندارم. بافت و تافت دولت را در سطح بالا چندان همگون نمي‌بينم. رابطه تنگاتنگ ميان رييس‌جمهور و برخي وزراي او نمي‌بينم. از سوي ديگر دغدغه‌هاي كنوني رييس‌جمهور را بسيار خاص مي‌بينم. بنابراين طبيعي است دغدغه‌ها و دلمشغولي‌ها روي برخي مولفه‌ها متمركز مي‌شود بقيه مولفه‌ها در حاشيه قرار مي‌گيرد. بنابراين خيلي از امور جامعه و وزرا احساس مي‌كنند توجهي به كار آنها نمي‌شود.
    اگر دولت نتواند مشكلات را در دوران پسا تحريم حل كند مي‌توان پيش‌بيني كرد دولت روحاني نخستين دولت چهارساله در تاريخ سياسي بعد از انقلاب باشد؟
بعيد نمي‌دانم اما اين را منوط مي‌كنم به اينكه چه آلترناتيوي در مقابل او شكل مي‌گيرد.
    همان آلترناتيوي كه اشاره كرديد مردم به واگرايي مي‌رسند بازتوليد خود را دارد كه آلترناتيو جدي روحاني شود؟
نمي‌دانم. مگر اينكه رقيب بخواهد با كارت‌هاي جديدي بازي كند و چهره‌هاي جديد را وارد عرصه كند كه به صورت نقيضي مردم به آقاي روحاني راي ندهند يا با كارت‌هاي جديد بي‌بديلي بازي كند كه بتواند اذهان عمومي جامعه را در سطوح مختلف كراس (cross= قطع كردن) و به خود متمايل كند. چهار ساله شدن دولت روحاني در صورتي است كه رقيب به اين زيركي و توانمندي رسيده باشد كه بعيد مي‌دانم اما بستگي دارد كه در آستانه انتخابات چه اتفاقي بيفتد. بسياري از عقلاي اصولگرايي به اين نتيجه رسيدند كه بسياري از راي آقاي روحاني را آنها در صندوق ريخته‌اند. گزينه‌اي كه داشتند بيش از اينكه جاذبه ايجاد كند دافعه ايجاد كرده بود. نبايد اين آگاهي در طرف مقابل را منتفي دانست. دوست دارم فرض كنم كه در جناح مقابل هم عقلايي وجود دارند كه سعي مي‌كنند از يك سوراخ دو بار گزيده نشوند.
    ما در انتخابات مجلس آتي چه وضعيتي پيدا خواهيم كرد؟ با توجه به اينكه شوراي عالي سياستگذاري اصلاحات تاسيس شده است چه آينده‌اي براي اصلاح‌طلبان در مجلس دهم رقم خواهد خورد؟
فرض من اين است كه يك لايه از افراد مطرح اصلاح‌طلبي در تهران و شهرستان‌ها امكان ورود به صحنه انتخابات را نخواهند داشت اما لايه‌هاي بعدي اصلاح‌طلبي يا اكثريت ملايم از اين استدلال برخوردار هستند كه مجلس آتي را از آن خود كنند يا در اين اقليتي كه در فضاي مجلس كنوني وجود دارد تعادلي ايجاد كنند. فرض من اين است كه در مجلس آتي با وجود اينكه معتقدم لايه اول اصلاح‌طلبي چندان اقبالي نخواهد داشت كه وارد بازي انتخاباتي شود اما حتي با لايه دوم اين اميد را دارم كه در فضاي مجلس آتي يا تعديل كنيم يا اكثريت ملايم را داشته باشيم.
    انتخابات را چند قطبي مي‌دانيد؟
به نظر من خارج از دو جناح مطرح يك فضاي مستقل‌ها نيزخواهد بود. نه لزوما به صورت جرياني يا احزاب مختلف كوچك و نه حتي فرض من اين نيست كه جريان اعتدال‌گرا ليست جداگانه بدهد. نوعي تجميع در آستانه انتخابات ميان گروه‌هاي مختلف اصولگرا و گروه‌هاي مختلفي كه اصلاح‌طلب و شبه‌اصلاح‌طلب هستند، شكل خواهد گرفت. طبيعتا فضا به سويي مي‌رود كه مجال بيشتري به مستقل‌ها مي‌دهد كه عرض اندامي داشته باشند.
    مكانيزم جديد به نام شوراي سياستگذاري اصلاحات مي‌تواند گره گشاي مشكلات ما باشد و از انشعاب‌هاي جديد جلوگيري كند؟
بله. تلاش آن اين است. به شرط اينكه واقعا به صورت شورايي عمل كند و به شرطي كه اعضاي آن شورا تلاش نكنند هژموني خود را بر ساير اعضا تحميل كند. به هر حال هر‌گاه جمعي دور هم جمع مي‌شوند صورت شورايي پيدا مي‌كند اما فرد يا افرادي در آن شورا تلاش مي‌كنند در موضع برتري و مهتري بنشينند و پدرخوانده شود. اميدوارم به اين بلوغ رسيده باشيم كه شوراي ما معناي شورا بگيرد. افرادي كه در شورا هستند راي خود را داشته باشند. راي كسي راي‌تر از ديگران نباشد.

 

جمله‌هاي كليدي
    بن‌مايه رنج اصلاح‌طلبان شده اينكه مانيفست يا گفتمان اصلاح‌طلبي تعريف شده نيست.
    از زمان دولت اصلاحات اين جلسات آغاز شد و تا پس از پايان رياست‌جمهوري رييس دولت اصلاحات هم به صورت مستمر جلساتي داشتيم.
    در مانيفست اصلاحات كه منتشر نشده تلاش شده تا ديواره گفتماني اصلاحات منعطف تعريف شود
    اصلاحات خيلي اخلاق و مرام غربال كردن ندارد.
    به نام نامي اصلاح‌طلبي هفتاد و دو ملت وجود دارد هفتاد و دو كنش و واكنش انجام مي‌شود.
    جريان اصلاحات نبايد هزينه هر كسي و هر حرفي و هر كنشي را بدهد.
    هر چه سريع‌تر بايد مشخص شود كه مرزهاي اصلاحات كجاست.
    هر كسي و جرياني كه از اين مرز عبور كند اصلاح‌طلب نيست.
    بايد معلوم شود كه اگر كسي از اين مرز عبور كرد ديگر عبور كرده و نام او، اصلاح‌طلب نيست.
    نبايد به رقبا فرصت بدهيم تا انگ‌ها و تهمت‌ها را به پيشاني اصلاحات بكوبند.
    دريچه را براي عبور رقيب‌مان از خودمان و گفتمان‌مان باز‌گذاشته‌ايم.
    روي دوش اصلاح‌طلبي نشستن مستلزم داشتن مقام و جايگاهي و منزلتي است هر كسي نمي‌تواند سوار اصلاحات شود.
    نسل اول اصلاح‌طلبي انتقال دانش و تجربه نداشت.
    اصلاح‌طلبي ملك طلق كسي نيست.
    اصلاحات به انضباط نياز دارد نه كميته انضباطي.
    اطلاق تبار اصلاحات به مشروطه خواهي را تقليل‌گرايي مي‌دانم. معتقدم كه مشروطه ما به شكست و آنارشي انجاميد و استبداد از دل آن برآمد.
    اصلاح‌طلبان حالا مي‌دانند با چه ريشي مي‌شود رفت تجريش.

جمله‌هاي كليدي
     رابطه من با آقاي حجاريان رابطه‌اي خوب و دوستانه است. من از كساني هستم كه به‌شدت به انديشه و خلاقيت او احترام مي‌گذارم. شايد خيلي اغراق نكرده باشم اگر بگويم ترديد ندارم كه همچون او در اصلاح‌طلبي وجود ندارد.
    بارها گفته‌ام كه من از اصلاح‌طلبي عبور نمي‌كنم. من ادامه اصلاح‌طلبي به بيان ديگر هستم
    بايد فضاي گفتمان اصلاح‌طلبي را با طروات و شاداب كنيم.
    اصلاح‌طلبي جرياني است كه خود را درون حاكميتي تعريف كرده است. او گفته كه من درون اين پليتي (polity= طرز حكومت) هستم. درون اين حوزه سياست بازي‌ام را جاري مي‌كنم. من اپوزيسيون نيستم بلكه پوزيسيون هستم.
    اصلاح‌طلبي مي‌گويد من نيامده‌ام كه آلترناتيوي در نظام باشم. زمين بازي اصلاح‌طلبان قانون است.
    نبايد اسير بافته‌ها و تافته‌هاي ذهني كساني شويم كه مي‌خواهند چهره كريهي از اصلاح‌طلبان به دست دهند و مي‌خواهند ما را «دگر» تعريف كنند.
    چون روح حاكم بر اصلاح‌طلبي اعتدال است. بنابراين در تحليل نهايي، گفتمان اعتدال خرده گفتماني است در دل گفتمان اصلاحات.
    عقل حكم مي‌كند اگر روزنه‌اي هست بايد عبور كرد. آيا هميشه بايد در آرزوي اين باشند كه درها باز شود و فرش قرمز پهن شود؟ چنين اتفاقي هرگز نمي‌افتد.
   اصلاح‌طلبان حق ندارند با كنش‌هاي خود و واكنش‌ها و مواضعي كه انتخاب مي‌كنندلطمه‌اي به چهره زيبا و فريباي اصلاح‌طلبي وارد كنند.
    صداي پاي بحران‌ها به گوش مي‌رسد. قبل از اينكه اين بحران‌ها چهره زمخت خود را به ما نشان دهند بايدجلوي آنها را گرفت.

منبع : روزنامه ابتکار

كلمات كليدي : انتخابات مجلس ، مجلس دهم ، اصلاح‌طلبان ، شورای سیاست‌گذاری ، مانیفست ، مجلس آینده ، محمدرضا تاجیک
كد تبليغاتي كمپين
اتحاديه كشورهاي وارث تمدن ايراني


براي حمايت از كمپين كد فوق را در سايت و يا وبلاگ خود كپي نماييد.