آخرين اخبار
كد خبر : ۴۲۷۰
زمان ارسال :‌ ۱۴:۲۹ ۱۳۸۸/۹/۲
چاپ خبر
دسته بندي :
تعداد نظرات : 0

هیچ کاندیدایی بر علی اکبر گریه نکرد

2/9/1387 -سایت انتخابات ایران؛ حسين رمضاني خردمردي kheradmardi@yahoo.com

شهر انبار يكي از مناطق تحت حكومت امام علي(ع) بود كه مردم آن مسلمان و يهودي بودند. جمعي از لشكريان معاويه به آن دستبرد زدند و زيورآلات برخي از زنان، از جمله يك زن يهودي را به يغما بردند. حضرت از شنيدن اين خبر چنان اندوهناك شد كه فرمود: "اگر مسلماني از شنيدن خبر غارت يك زن يهودي كه تحت حمايت حكومت اسلامي است، بميرد، پيش من نه تنها سزاوار ملامت نيست، كه شايسته تكريم و اجر، است".
(1)
چندي پيش كه خبر نه دلخراش كه جانسوز «سربريدن كودك معصوم 4 ساله» به دست پدرش (2) را در رسانه ها خواندم، ذهنم به "علي اكبري" كه در يك چهارديواري به نام «خانه»، در قالب يك نهاد امن اجتماعي به نام «خانواده»، به دست مردي كه به نام مقدس «پدر» و از همه مهم تر، در كشوري به نام ايران! به قتل رسيد، مشغول شد. فقط كمي فكر يا به قول مولوي، «درد» لازم است تا هر كس كه اين ظلم اجتماعي را شنيده يا خوانده باشد، بر اين "مصيبت ملي" بگريد و براي رفع جنايت هاي مشابه، عزم بر كاري جزم كند. از آن زمان با خود فكر مي كردم كه چند يا نه، چند صد يا چند هزار علي اكبر ديگر در گوشه و كنار اين سرزمين ـ كه در وصف فرهنگ و تمدنش، بايد در هزاره هاي تاريخ، هفت هزار سال بگرديم ـ هستند و خبر جانسوز علي اكبر دوم و سوم و ... را كي مي شنويم! كه خبر دوم با عنوان «شکنجه تکان دهنده یک کودک 9 ساله به دست پدر و مادر» به مثابه حادثه اي خواندني! در رسانه ها درج شد: (3) كودكي كه هديه تولدش از سوي پدر، «آزار» بود و اي كاش اين هديه را هر سال،‌ در روز تولدش مي گرفت! چون او هر روز و شايد هر چند دقيقه و چند ساعت از سوي «پدرش» (بله! باز هم پدر!) شكنجه مي شد و چندي بعد كه «مادرش» هم به فرقه پدر پيوست، هديه دهندگان دو نفر شدند و وقتي پدر و مادرت بگويند كه در روحت، شيطان حلول كرده است، ديگران چرا نگويند! همه اعضاي فرقه به جاي مبارزه با شيطاني كه در وجود آنان رخنه كرده بود، به سراغ اين طفل معصوم رفتند و عجب آن كه بعد از 9 سال با وجود همه سازمان هاي مختلف؛ چون بهزيستي و انجمن هاي مبارزه با كودك آزاري و ... مدير مدرسه، متوجه ظلمي شد كه در يك جامعه عدالت محور به اين كودك معصوم مي‌شد! يعني حدود «سه سال حضور در مدرسه» نيز فرصتي براي اين كودك مهيا نكرد تا از درد سوزانيده شدن دست و پايش براي يك مسئول بگويد! همانند ديگران، من هم در لا به لاي اخبار داغ انتخاباتي، آن خبر را كم كم به فراموشي مي سپردم كه خبری دیگر از پدر و پسر ايراني منتشر شد: «مردي کودک 6 ساله اش را دار زد»!؟


«مصطفي پسر شش ساله اش را در برابر چشمان خواهر چهار ساله اش به قتل رسانده است؛ در حالي که اميرحسين کودکي بي گناه و معصوم بود و با التماس هاي کودکانه از پدرش مي خواست او را دار نزند. مصطفي در گوشه اي از اعترافاتش آورده است؛ «اميرحسين التماس مي کرد و مي گفت؛ بابا منو نکش، قول مي دهم پسر خوبي باشم. با گريه هاي اميرحسين خواهرش هم به گريه افتاد و به من التماس مي کرد اميرحسين را نکشم؛ اما من اين کار را کردم تا او را از بدبختي نجات دهم»؟!! و بعد از آن،‌ بلافاصله خبري ديگر: پدری دختر 11 ساله اش را آتش زد: حادثه 10 روز پيش اتفاق افتاد و به يكباره تومار زندگي دختر 11 ساله‌اي به نام سارا در ميان شعله‌هاي آتش خشم پدري معتاد در هم پيچيده شد؛ و بالاخره روز پنج شنبه، دو روز پیش: قتل یک کودک دیگر به دست پدر «مجيد» دختر سه ساله اش، «زهرا» را براى گردش به بيرون از خانه برد؛ اما ۴۸ ساعت بعد، مأموران در جريان كشف جسد دختر بچه اى در چاهى حوالى «داراب» قرار گرفتند و پس از حضور در محل، با جسد «زهرا» كوچولو روبه رو شدند. پدر این دختر معصوم که سه سال در یک خانواده مبتلا به اعتیاد در ایران زیست و دیگر در این دنیا نیست، گفت: «از چند روز قبل تصميم گرفته بودم زهرا را بكشم تا در آن دنيا زندگى بهترى داشته باشد!!!. روز حادثه هم او را به بهانه گردش از خانه بيرون برده و خارج از شهر داخل چاهى انداختم....» (5)

بي اختيار به ياد امير كبير افتادم: روزي كه هاي هاي براي فرزند بقال و پاره دوز گريست؛ نه به خاطر قتل آنها؛‌ نه! به خاطر مرگ آنان! مرگي كه با «جهل پدر» براي آنان رقم خورد: *** در سال ۱۲۶۴ قمري، نخستين برنامه‌ دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد، بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي‌شود. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.(2)

*** از مرگ فرزندان آن بقال و چقال، 170 سال گذشت؛ يعني نزديك به دو قرن؛ اما درد همان است كه بود؛‌ هنوز هم برخی ايرانيان، گرفتار جهل‌اند و اين زمان بدتر از دو قرن پيش؛‌ * اگر در دوره قاجار، پدران ايراني از روي جهل و ناداني بر فرزندانشان آبله نمي‌كوبيدند تا جن زده نشوند، امروزه در قرن بيست و يكم، هستند پدران ايراني كه فرزندانشان را جن زده و داراي روح شيطاني مي‌دانند و آنان را شكنجه مي كنند تا بميرد! و اگر در آن دوره يكي بسان شاه، شكم هموطنش را مي دريد و هزاران چشم را از كاسه در مي آورد، امروز پدري پسر 4 ساله اش را سر مي‌برد، پدری ديگر پسر 6 سال اش را بردار مي‌كند و دیگری دختر سه ساله اش را در چاه می اندازد! * اگر در دوره قاجار، ميرزا آقاخان نوري بود كه گريستن، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال را در شأن شخص اول اجرايي كشور نمي‌دانست، امروزه در قرن بيست و يكم هستند سياستمداراني كه به جاي احساس مسئوليت و چاره اندیشی در به چاه و دار رفتن كودكان بي گناه، در فكر خط اصلاح طلبی و اصولگرایی و حفظ سهم خویش از دولت آینده اند و به دنبال بازي هاي سياسي خويش! و از نظر آنان، فکر کردن به این حوادث و ریشه یابی آن، از وظایف رئیس جمهور یست و در برنامه های کاندیدای آن نیز جایگاهی ندارد! * اما حيف كه اگر در سال 1264 هجري قمري صدراعظمي بود كه به فكر «ريشه كني جهل» ايرانيان بود و بر جنازه كودكان ايراني مي‌گريست، امروزه رئيس جمهور يا كانديدايي نيست كه بر اين پسرفت تاريخي شمار زيادي از ايرانيان و فرزند كشي آنان تأمل كند و برنامه اي دهد؛ مانند آبله كوبي امير! *** در شگفتم كه كانديداهاي رياست جمهوري كه از يك سال قبل، به فكر فتح كرسي رياست جمهوري‌اند، نمي‌بينند كه دردِ جهلِ ايرانيان، هنوز ريشه كن نشده و حتي بدتر شده است؛ ايرانيان امروزين به جاي فرار از آبله كوبي، به سوي انواع مخدرها مي‌شتابند و از روي ناداني خود را به اعتياد و فرقه‌هاي دعانويس قرن بيست و يكم مي‌سپارند و به بهانه‌هاي اين جهالت، فرزندان بي گناه خود و ديگران را به در کام نیستی فرومی برند! اي رجال سياسي اي كه مي خواهيد بر جاي «اميركبير» تكيه زنيد و عالي ترين مقام اجرايي كشور شويد! آيا بر علي اكبر، اميرحسين و زهرا گريستيد؟ آيا دردي از خانواده هايشان درمان كرده ايد و آيا به درد علي اكبرها، اميرحسين ها و زهراهایی كه ريخته شدن خون شان به دست پدر و مادر يا هر ايراني ديگر، خبر رنگين صفحه حوادث روزنامه ها و رنگ و لعاب سايت هاي اينترنتي خواهد شد، ‌فكري كرده ايد؟ شايد در ابتداي امر، همانند برخي راهكارهاي ارائه شده، تغيير در حكم اسلامي قصاص نشدن پدر در مقابل قتل فرزند در ذهن شما هم خطور كند و به اين بينديشيد كه اين معضلي است مربوط به دستگاه قضا كه اگر چنين باشد، براي حل معضلي ساده، به بيراهه رفتن است؛ چرا كه اين مصيبت، هم ريشه در جهل و هم ریشه در فقري دارد كه مسئوليت رفع آن با كسي است كه شما تكيه زدن بر كرسي آن را قصد داريد! نمي دانم چند بيجه ديگر بايد پيدا شود؛‌ چند علي اكبر ديگر بايد سر بريده شود؛ چند اميرحسين ديگر بايد به دار آويخته شود و چند زهرای دیگر از دهانه چاه به قعر آن فرو رود تا همه ما کاری بکنیم و كانديداهاي محترم انتخابات رياست جمهوري نیز به فكر فرو روند و همچون امير تأمل كنند و همت و تدبير! تا اگر به جاي او نشستند، بسان او همه فرزندان ايران را فرزند خود بدانند. نمي دانم، نمي دانم و نمي دانم؛‌ اما مي دانم كه اگر كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري،‌ براي كاهش و حتي ريشه كن كردن جهل برخي والدين ايراني از يك سو و ريشه كني فقر و بدبختي مالي عده اي ديگر (كه ريشه اين جنايت هاست) برنامه‌اي ندهند، يبدين معناست كه: هيچ كانديدايي بر علي اكبر گريه نكرد! امیدوارم این نوشتار گام کوچکی باشد برای رسیدن به حدیثی که در ابتدای آن آمده است: همه همت کنیم و ریشه این مصیبت ها را در کشور بخشکانیم. فقط یک یا علی!

_________________________________________
1) نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 95
2) جزییات قتل دلخراش کودک 4 ساله به دست پدرش
3) شکنجه تکان دهنده یک کودک 9 ساله
4) اعترافات تکان دهنده مردي که کودکش را دار زد
5) قتل یک کودک دیگر به دست پدر
6) محمود حكيمي، داستان‌هايي از زندگي اميركبير و همچنین نگاه کنید به:
رشد چهار برابری کودک آزاري نسبت به سال گذشته
مردي خود و سه فرزندش را به آتش کشيد
فروش دو کودک به دلیل فقر
شناسایی 200 هزار معتاد پرخطر در كشور
ادعای خدایی در خوزستان!
استفتاء از مراجع درباره فرزندكشي



منبع : انتیران

كلمات كليدي : کاندیدا ، حسین رمضانی خردمردی
ارسال نظر
نام :

ايميل‌ :

نظر :

نظرات
كد تبليغاتي كمپين
اتحاديه كشورهاي وارث تمدن ايراني


براي حمايت از كمپين كد فوق را در سايت و يا وبلاگ خود كپي نماييد.