پس از بیست سال سکوت
 |
|
6/4/1388
مردی پس از بیست سال سکوت به یک باره وارد میدان سیاست و کمتر از یک ماه مبدل به یکی از تاثیر گذارترین چهره های سیاسی ایران تبدیل شد.
شاید در بدو ورود میر حسین موسوی برای بسیاری که نام او را می شنیدند، نام و آوازه اش یا نا آشنا بود یا تصوری گنگ و مبهم از آن داشتند، اما برای یاران انقلاب و سالهای جنگ تحمیلی نامی کاملا آشنا بود که همان دوران را یادآوری می کرد.
اکنون و پس از انتخابات 22 خرداد، این نام بیش از پیش بر سر زبانها افتاده و شدت هواداری یا ضدیت با آن بیشتر از قبل شده است. علت امر چیست؟ مسلم است که در این میانه افراط در حب و بغض بی تاثیر نیست اما سوای این، به نظر می رسد که دو مورد بیش از دیگر موارد دست در کار باشد.
مورد نخست به وضوح به پیشینه میر حسین موسوی مربوط می شود که اکنون بیشتر از آن که برای وی حبی ایجاد کند مایه بغض به وی شده است. آنچه که در این سو و آن سو در مخالفت با موسوی گفته شده به صورتی فزاینده شدت گرفته و اتهامات کم کم مبدل به اعلام جرم علیه وی شده است.
با شدت گرفتن اتهامات علیه میرحسین موسوی، او تهدید به سرانجامی شبیه ابوالحسن بنی صدر یا اتهاماتی از قبیل شرکت در جرم مرتبط با اغتشاشات و آشوبها شده و از همه بدتر، برخی مسئولیت خونهای ریخته شده پس از انتخابات را به گردن او انداخته اند.
این موضوع که این اتهامات تا چه قدر محل طرح شدن دارند خود جای بحث دارد و به نظر نمی رسد که صرف باز کردن کتاب قانون و قرائت چند ماده قانونی به راحتی بتوان چنان ادعاهایی را طرح کرد.
سوای این موضوع، با نگاهی به اخبار و گزارش ها معلوم می شود که برخی از این مدعیان ظاهرا نمی دانند در مورد چه کسی سخن می گویند. آنان تا اندازه ای هم در کار خود محق هستند چرا که یا اصلا در آن زمانه سخت و طاقت فرسای جنگ تحمیلی نبوده اند، یا تصورات مبهم و گنگی داشته و نمی دانند که وجود افتخار هشت سال دفاع مقدس برای این ملت تا اندازه ای هم مرهون همین نام و شخص است.
از سوی دیگر، کسانی هم هستند در آن زمان حضور داشته اند و در صف همین معاندین با وی قرار داشته اند. سوال اینجا است که اینان چگونه با چنان پیشینه ای از موسوی چنین اتهاماتی را متوجه او می کنند؟ یک نمونه از این قبیل برخوردها ، در نامه آقای زادسر جیرفتی به میر حسین موسوی دیده می شود. آقای زادسر در نامه خود با یاد آوری جریان استعفای موسوی می نویسد؛ «آن امامي كه جنابعالي را به جهت استعفاي بدون هماهنگيتان، آنگونه شديد و غليظ گوشمالي دادند و با شما برخورد عتابآميز كردند و پرگله سخن فرمودند».
آیا آقای زادسر گذشته را فراموش کرده که امام راحل (ره) در انتهای خطابی که وی از آن به عنوان گوشمالی غلیظ وشدید یاد کرده چنین به میر حسین موسوی خطاب می کند «از آنجا که من به شما علاقمندم، انشاءالله عندالملاقات مسائلی است که گوشزد مینمایم»؟ شاید امثال آقای زادسر این عبارات را از نامه بنیانگذار جمهوری اسلامی فراموش کرده اند که در برابر القاء شبهات نسبت به مدیریت زمان جنگ میرحسین موسوی، حدود دو ماه و نیم بعد از آن نامه به وی چنین خطاب می کند «لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردى لایق و دلسوز براى انقلاب اسلامى مىدانم، و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمىکنم، و الآن نیز شما را تأیید و حمایت مىکنم».
در واقع، مسئله اساسی در فراموشی نیست بلکه مسئله در نام و شخصیتی است که خاطره آن دوران و آن حمایتهای امام راحل (ره) را با خود دارد که مخالفان وی در آن زمان با طرح حکم مولوی و ارشادی ، عملا با همان امام مخالفت کردهد. اکنون نیز مخالفت و اتهام بر موسوی فی نفسه مخالفت با آن دوران را در خود دارد و بی جهت نیست که در این جریان، به فرموده مقام معظم رهبری سی سال سابقه نظام اسلامی در تبلیغات انتخاباتی به چالش کشیده شد. بنابر این، تعرض به این نام و آوازه به صور مختلف در خود عنصری از همان تعرض را دارد که این امر خود به معنای کندن از ریشه های انقلاب و نظام اسلامی نیز خواهد بود.
اما ماجرای نام و پیشینه میر حسین موسوی سویه دیگری دارد و آن حب افراطی است که در بی توجهی به واقعیتهای بیست ساله پس از نخست وزیری ، نسبت به وی شکل گرفته است. از زمان ورود وی به عرصه انتخاباتی این دغدغه وجود داشت که وی بیست سال از صحنه سیاسی دور بوده و اینک معلوم می شود که این امر نه یک دغدغه، بلکه واقعیتی است که وضعیت بغرنج فعلی تا اندازه ای از آن ناشی می شود.
صحنه سیاسی نظام جمهوری اسلامی پس از جنگ در دوره های توسعه اقتصادی و سیاسی و چهار ساله اخیر ، تحولات و زیر و بم های بسیار داشته که میر حسین موسوی در آن به صورت مستقیم دخیل نبوده و تجربه عینی از آن نداشته است. در این بیست ساله، قواعدی برای بازی در این صحنه به وجود آمده که بازی بدون به رسمیت شناختن آنها بی معنا است و همین امر نیز در عملکرد وی و تیم همراهش دیده می شود.
بنابر تحلیلی از رفتار میر حسین موسوی در طول مبارزات انتخاباتی و پس از انتخابات، می توان او را چون کسی دید که همچنان در همان حال و هوای بیست سال پیش بوده که با شرایط پس از آن رشد متناسبی نداشته است. او در این نظر، چون کسی دیده می شود که همان انقلابی دهه شصت بوده و با همان منش در مورد وقایع واکنش نشان می دهد. البته این موضوع تا اندازه زیادی در مورد حامیان و تیم همراه او صادق است که اگر هم مطلعین سیاسی در میان آنان دیده شود، آگاهی سیاسی آنان متوازن با تجارب آنان نبوده و در عمل غافل از قواعد بازی ساسی بوده اند.
عدم توازن آگاهی سیاسی با قواعد بازی سیاسی در آنان باعث شده تا وی و تیم همراهش از اهرمهای موجود نه تنها به خوبی، بلکه حتی به شکلی ضعیف و بد استفاده کنند. استفاده از موج سبز شاید در ظاهر امر و قبل از انتخابات برای تیم وی امیدوار کننده بود اما همین امر با واقعیتهای سیاسی ایران همگام نبود و از سوی دیگر، توهمی را برای این تیم به وجود آورد که آنان را به غفلت از زمینه های مختلف قواعد بازی کشاند. همین موضوع نیز باعث شد تا قاعده نظارت بر انتخابات از دست آنان خارج شود و در نهایت از توان مانور در کارآیی شورای نگهبان و استفاده از آن کاسته شود.
شاید تجربه حضور میر حسین موسوی و حامیانش درسی بزرگ برای واقعیت اصلاح طلبی ایران باشد که رشد اصلاحات در ایران با توجه به واقعیتهای سیاسی آن امکان پذیر است و نه در ایده ها و تصورات انتزاعی یا اعمال انقلابی و متهورانه. این نکته ای است که باید به دقت مورد توجه قرار گیرد و با توجه به همین موضوع است که هر دو جناح سیاسی توان برون رفت از شرایط دشوار موجود را دارند.
برخی مقامات محترم کشور باید بدانند که میرحسین موسوی کسی نیست که وصله ها و تهمت های ناروا به او بچسبد و او را از خدمت خالصانه به ملت و نظام برخواسته از خون شهیدان ، محروم سازد.
این مرد خوشنام ایران زمین نیز سزاوار است که در شرایط خطرناک کنونی ، با بهره گیری از تمام ظرفیت قانونی و عرفی موجود ، و با توجه به لزوم حفظ حیثیت ، آبرو و اقتدار نظام سیاسی ایران ، مطالبات قانونی خویش را پی بگیرد.
رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود...
***
»»» اطلاع رساني از ما! »»» تأمل از شما!
»»» لطفاً به منبع هر خبر توجه كنيد!«««
بازگشت به صفحه اصلي
|